یک زن داشت می زایید و دختر کم سالی پتو بالای سر او گرفته بود و گریه می کرد. از دیدن زایمان زهره ترک شده بود، در تمام مدت تخلیه باران می بارید.
همیشه نثر همینگوی را دوست داشته و دارم ولی این چیز دیگریست.چیزی که مرا برد به حدود پانزده سال پیش.
اگه ذهنم درست یاری کنه یادم میاد که یک شب منو خواهرم و دختر و پسر داییم جلوی تلویزیون نشسته بودیم و سریالی رو از شبکه ی دوم تلویزیون که هنوز رسانه ی ملی و رسانه ی عزت خان اینا نبود و به دستان مدبر ،اگر اشتباه نکنم، آقا لاریجانی اداره می شد نگاه می کردیم.چهار تا بجه ای که سنشون از هشت سال شروع می شد و بیشتر از دوازده نبود.
شخصیت زن داستان که از قضا حامله بود،درست وسط جنگل دچار درد زایمان شد.همراهی داشت ، پسری حدودا ده دوازده ساله و سرخپوست.زن پسرک را به دنبال کمک فرضی فرستاد ،کمکی که همیشه در این لحظات معلوم نیست از کجای آسمان نازل می شود،و خود زن در میان جنگل ناپدید شد.دقیقا یادم هست که صحنه ی بعدی این بود که وقتی پسرک با کمک فرضی از راه رسید خانم همراه به نوزادش لنگان لنگان از مخفی گاه خارج شد و آثار شادی از همه جای وجنات هر سه تن بزرگوار شروع به ریزش کرد.
اما درست در همین لحظه ابهام در ذهن چهار طقل کذا جرقه زد...
یادمه مادرها فارغ از سریال در حال پخش و درست روی مبل کناری شدیدا مشغول اختلاط بودند ، مدیونید اگر فکر کنید غیبت می کردند، که هر چارتایی جلوی اونها صف کشیدیم.یادم نیست کی اولین بار در آن رزمایش شجاعت زبون چرخوند و سوالش رو پرسید ولی بعد از اون همگی هم صدا و با مسلسلی از سوال به سمت مادرها حمله ور شدیم،،،که این خانومه چطوری زایید وقتی که هیچ دکتری نبود که شکمش رو باز کنه و احیانا شنگول و منگول بلعیده شده را از شکم خانوم خارج کنه.
جواب مادرها در خاطرم نیست ولی یادم هست که بعد از اون با گردن هایی که زیر بار ابهام کج شده بود به سمت کاناپه برگشتیم و سر خودمون رو با دیدن باقی سریال گرم کردیم.
حالا انگاری این ابهامات زندگی نمی خواد دست از سر ما برداره...انگار قرار نیست ما به جواب سوالاتمون برسیم...انگاری فقط سوال فرق کرده ولی در ماهیت ابهام شکی نیست.امروز هم که من به جوونای اطرافم نگاه می کنم چشم های گود افتاده و تن های
سیاه شده از ابهام رو می بینم ولی با یک تفاوت که اون هم گردنهای افراشته است نه کج
پی نوشت:
بلاگر کوتاه نیومد اما من کوتاه اومدم و گذاشتم این رویه ی جابه جایی رو ادامه بده و من هم باز سر خودمو با خوندن نوشته های بقیه گرم کردم تا کلنجار رفتن با اغتشاش بلاگر
دوم این که اصلا دچار ابهام نشید...من این روز ها آخر هر حرفی یه گریز به صحرای کربلا می زنم...حالا بماند ارتباط بین داستان زاییدن به قلم همینگوی و خاطره ی بنده از ابهام و قصه ی ابهامات به سبک ایرانی
دعای قیمتی
۲ ماه قبل


۴ نظر:
سلام
این روزها فکر می کنم حتی تاریخ هم ابهام را از بین نمی برد
من هم یاد خوشه های خشم افتادم...صحنه ای که زنی که تازه وضع حمل کرده و طفل مرده اش رو به سیلاب سپرده و پیرمردی را که از گرسنگی دارد نفس های اخرش را می کشد شیر میدهد.
سلام؛
در ابتداي يك زندگي مشترك دانستن مسائلي و انجام دادن كارهايي زندگي را زيباتر مي كند که اگر همة ما انسانها از ابتدا شروع هر كاري، عوامل سعادت و پويايي آن را شناخته و به كار ببنديم هرگز در گذر زمان گرفتار ناملايمات و شكستها نخواهيم شد، و به نظر يكي از بزنگاههاي مهم تربيتي همين شناخت است.
1. بهره مندي از بينشي روشن و بصيرتي آسماني است.
2. با همسرتان با مهرباني و صداقت صحبت كنيد.
3. نقش يك الگو را بازي كنيد و با همسرتان همان طور رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار شود.
4. زوجين بايد در برخورد با رفتار ناشايست همسرشان صرفاً همان عمل را تقبيح نمايند نه كل وجود را.
5. در مورد كارهاي خوب همسرتان اظهار نظر كنيد
6. كلامي كه ما در ارتباط با ديگران به زبان مي آوريم، بسيار بيشتر از آنچه تصور مي كنيم داراي پيام و معنا هستند، حجم و آهنگ صدا، نوع نگاه كردن، وضعيت ايستادن و حتي نفس كشيدن ها، همگي به شنونده كمك مي كند تا كلمات ما را تفسير كند و پيام آنرا دريابد. بنابراين اگر چه ممكن است ناخود آگاه مراقب اين موارد در هنگام ارسال پيام خود نباشيم، اما بايد توجه داشته باشيم كه به هر حال شيوة دريافت و استنباط يك سخن دقيقاً به شيوة ابراز آن برمي گردد. از اين روست كه بسيار اتفاق مي افتد كه يك پيام به آساني، مغاير با منظور ما دريافت مي شود. گفتار فقط«7 الي 24» درصد از كل پيام ما را تشكيل مي دهد.
7. از وضعيت روحي همسرتان درك درستي داشته باشيد و متناسب با آن رفتار كنيد.
8. در رابطة با برآوردن توقعات، آنچه مهم است چگونگي خواستن است. (نحوة بيان ما، از لحن آمرانه و دستور به دور باشد و جمله ها، بياني گرم و زباني صميمي داشته باشد.)
9. گوش دادن يكي از دشوارترين رفتارهايي است كه انسان بدان احتياج دارد. مي توان يكي از لوازم زندگي مشترك شيرين را«هنر گوش دادن» دانست و فراگيري آن ضروري است.
10. از كاه، كوه نسازيد و مسايل را بزرگ نكنيد.
11. به همسرتان اجازه دهيد بعضي مواقع با خودش تنها باشد.
12- ...
به زودی "استاذنا" به روز می شود.
omidvaram ke zood tar benevisi
doste khobam
ارسال یک نظر